اسلاید شو

(خدا) (امام حسین) - داستانی از خدا

شهادت حضرت فاطمه الزهرا مادر خوب شیعیان تسلیت باد

About Blog

Archive

Recently Post

Day Links

Extera page

Author

Blog Statistics



Admin Logo
themebox Logo
....................................... ..................................



تاریخ:یکشنبه 15 مرداد 1396-10:48 ب.ظ

داستانی از خدا


داستانهایی از خدا (سری سوم)


پاره آجر

برنامه داستانهای از خدا//منبع

روزی مرد ثروتمندی در اتومبیل جدید وگران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت وآمدی میگذشت ناگهان از میان دو ماشین پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره اجری به سمت ماشین پرتاب کرد وبه ماشین برخورد کرد

مرد پایش را روی ترمز گذاشت وسریع پیاده شد دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده به سمت پسرک رفت تا او را سخت تنبیه کند

پسرک با گریه توانست توجه مرد را به پیاده رو جلب کند جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخ دار به زمین افتاده بود.پسرک گفت:اینجا خیابان خلوتی است وبه ندرت ماشین از آن عبور میکند هر چه منتظر ایستادم از رانندها کمک خواستم کسی توجه نکرد .برادر فلج من از روی صندلی چرخ دار افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شمارا متوقف کنم ناچار شدم از پاره اجر استفاده کنم

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت برادر پسرک را روی صندلی نشاند وسوار ماشینش شد رفت

توجه توجه

توی زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به سمتتان پرت کند

خدا در روح ما زمزمه میکند و با قلب ما حرف میزند

اما بعضی اوقات زمانی که وقت نداریم گوش کنیم او مجبور میشود پاره اجری به سمت ما پرتاب کند

مدیر وبلاگ

دوستان بعضی وقتها انسانی که مومن است مثلا یک اتفاق نا گواری برایش می افتند این معنی رو میدهد که شاید مومن داشته راهی رو میرفته که به خطا و لغزش می افتاده که باعث میشد اخرت به بدی گذرانده شود و چون خدا دوست ندارد بندش گناه کند و به راه گناه بیوفتد خدا با یک گوش مالی به او باعث میشود بنده اگاه بشه و و به این خطا دچار نشه حتی یک گوش مالی خدا ادم را از آن راه دور میکند

مثلا فردی دنبال زنا میرود خداوند مثلا او را از راهی می برد که پایش به چاله بیوفتند که چایش بشکند یا ....که جلویش صد راه شود تا به این مسیر بد نرود همین قلم شدن پایش باعث میشود بنده به عقل بیاد و یاد خدا بیوفته توی اون موقع فرد دیگه فکر زنا نمیوفته فکر پایش می افتد و میگوید خدایا غلط کردم.

من تعریف از خود نمیکنم یالهای پیش که راهنمایی بودم تو مدرسه تصادف کردم ویادمه توی بیمارستان میگفتم خدایا چرا اینطوری شد خدایا چرا اینطوری شد همین تصادف باعث میشد بگم خدایا این رو به عنوان راهنمایی براتون گفتم


خدایا مارا ببخشا ای معشوق جیگر طلا

بچهای گل من تو مشگلی افتادم برام دعا کنید تا به خدا نزدیک تر شوم



نظرات() 


http://shanellehutzler.hatenablog.com/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:09 ق.ظ
Quality posts is the crucial to be a focus
for the people to pay a quick visit the web site, that's what this web page is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر