اسلاید شو

(خدا) (امام حسین) - داستانی از خدا

شهادت حضرت فاطمه الزهرا مادر خوب شیعیان تسلیت باد

About Blog

Archive

Recently Post

Day Links

Extera page

Author

Blog Statistics



Admin Logo
themebox Logo
....................................... ..................................



تاریخ:شنبه 6 خرداد 1396-06:06 ب.ظ

داستانی از خدا


داستانهایی از خدا (سری اول)

نرم افزار داستانهای پروردگار//منبع

توجه:دوستان از این به بعد داستانهایی از خداوند در وبلاگ قرار داده می شود.

روز قسمت بود. خداوند هستی را قسمت کرد.خداگفت چیزی از من بخواهید هرچه که باشد شمارا خواهم داد.سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است

وهرکه امد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن ودیگری پایی برای دویدن.یکی جثه بزرگ خواست و آن یکی چشم تیز. یکی دریا را انتخواب کرد ویکی اسمان را

در این میان کرم کوچکی جلو امد وبه خدا گفت:من چیز زیادی از این هستی نمیخوام نه چشمانی تیز و نه جثه بزرگ و نه بالی برای پریدن و نه آ سمان و دریا. تنها کمی از خودت را به من بده

وخدا کمی نور به او داد ونام او کرم شب تاب شد

خداوند گفت آن نوری که با خود دارد بزرگ است.حتی اگر به قدر ذره ای باشد .حالا تو همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی

روبه دیگران گفت:کاش میدانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست.زیرا از خدا جزئ خدا را نباید خواست

هزاران سال است که او میتابد.روی دامن هستی میتابد.وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمیداند که این همان چراغی است که روزی خدا آنرا به کرم کوچکی بخشیده است

ای جانم خدااااااااااااا



نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر